ملا محمد مومن كرمانى
111
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
گفتم ، دامنه ظن وسيع است - و انّ بعض الظن اثم ، ولى چون در اين گونه گمانها گناهى نيست ، تفوه بدان نيز اشكالى ندارد . مطلب اين است كه يك خان افشار ، به مورخ فاضل مطنطننويسى دستور داده كه تاريخ افشاريه كرمان را در پايان عصر صفوى بنويسد - آيا هيچ اسمى بهتر از اين نمىتوانست پيدا كند ؟ احتمال ضعيفى هم هست كه محرر بعدى كتاب كه جاهائى كمسوادى نيز خود را نشان داده - آن جمله را كوتاه كرده باشد . چون شاهرخ خان ماليات كرمان را به كريم خان نمىفرستاد ، سپاهى از جانب كريم خان به فرماندهى نصير خان لارى متوجه كرمان شد . نصير خان نوشته بود كه قصد جنگ ندارد و در صورت ملاقات ، حاضر است - به نوعى ، روابط حاكم كرمان و كريم خان را اصلاح كند و در بالاى نامه ، شعر حافظ را نوشته بود : « 1 » هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر تو را گذرى بر مقام ما افتد شاهرخ خان با اكابر كرمان مشورت نمود ، هرچند صلاح ندانستند ، اما او اطمينان كرده - به بردسير ، قريه نارپ ( با سكون راء ) رفت و در چادر مخصوص وارد شد ، اما چند لحظه بعد « نصير خان از آن چادر بيرون آمده ، گماشتگان فرستاد تا شاهرخ خان را دست بستند « 2 » و پاى به خليلى گذاشتند . . . » « 3 » مردم كرمان به حمايت شاهرخ خان مقاومت كردند . در ريگآباد ،
--> ( 1 ) - تاريخ وزيرى . ( 2 ) - بعد از بگتاش خان ، چشممان به سادگى شاهرخ خان روشن ! ( 3 ) - تاريخ وزيرى ، ص 680 ؛ خليلى كندهاى است سوراخدار . پاى محكوم را از آن مىگذرانند و او ديگر تكان نمىتواند بخورد مگر با يك كندهء سنگين و ميلهء آهنى بلند . من شنيدهام كه صحيح آن غليلى ؟ است ، به معنى غل و زنجير ؟ با همه اينها چون همه خليلى مىگويند گمان نكنم آن صورت درست باشد . ميله آهنى خليلى را من در پاريز ديده بودم . معلمان ما ، مرحوم پولادى و هدايتزاده ، آن را تبديل به ميل بارفيكس كردند .